پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن

بس آسان است و مشکل بی تو روزی را به شب بردن

نمی کردم تمنای هلاک خویشتن باری

اگر می بود ممکن در فراقت زندگی کردن

چو صیادم تویی از بخت خود شادم خوشا خونی

که زیبد آب آن شمشیر و گردد زیب آن گردن

کجا صیدی اسیر افتد چو من در قید صیادان

که غم ناکم به آزادی و خرسندم به آزردن

ز دست دل ستان بادت حلال ار زهر بستانی

که جام از دوست نگرفتن حرامستی نه می خوردن

چه نسبت با چو من پیری جوانی چون ترا جانا

ترا آغاز سرگرمی مرا انجام افسردن

فغان کافکند بر سر سایه روزی ابر نوروزی

که آمد چون گل چیده مرا هنگام پژمردن

مبر نام گنه خط بر خطا کش خجلتم مفزا

که جرم عذرخواهان را سزاوار است نشمردن

صفایی باغبانم بست ره زین بوستان وقتی

که بود آن گلبن نوخیز را آغاز پروردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
  2. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  3. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  4. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
  5. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
  6. شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن
  7. شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
  8. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.