پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن

به دل نیز ار نباشد گاه گاه اظهار یاری کن

مرا دانم نداری دوست در بزم رقیب اما

به رغم دشمنم گاهی حدیث غم گساری کن

ز چشم خود مدار دل درین خون خوردنم بنگر

ز زلف خود قیاس حالتم در بی قراری کن

به تیر غمزه ات هرگز چنین از پای نفتادم

بیا تدبیر من با این جراحت های کاری کن

غبار خود مگر با گریه از دل ها فرو شویم

تو نیز ای دیده امدادی مرا در اشکباری کن

رقیبان خفته ناصح رفته یاران غافل ای کوکب

بیا یک شب خلاف عهد ترک تیره کاری کن

به ششدر ماتم از نرد شش و پنجت یکی با من

تو ای چرخ مشعبد ترک چندین بد قماری کن

ترا در عمر خود نگذاشتم تنها تو نیز امشب

به پاداش رفاقت با من ای غم حق گزاری کن

بتم در فکر دل جویی و من سرگرم جان بازی

تو هم یک امشب ای بخت صفایی سازگاری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
  2. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
  3. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
  4. شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من
  5. شمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من
  6. شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
  7. شمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن
  8. شمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است این
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.