پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

تعالی الله چه سیمین غبغب است این

بنامیزد چه شیرین مشرب است این

وصال و هجر آن یا سور و ماتم

جبین و زلف یا روز و شب است این

حجر یا روی و آهن یا دل است آن

نمک یا لعل و شکر یا لب است این

ز سودای غمت در تن ندانم

شرار عشق یا تاب تب است این

مخوان خط گرد رخسارش که ما را

ز دود آه یا رب یا رب است این

به تیرم زد کمان ابروی دلبند

مگر سلطان رخ را حاجب است این

فکندم نیم بسمل برسر راه

ز ملت ها کدامین مذهب است این

رسید از گرد ره آن شه نظر کن

دل ما یا غبار موکب است این

زمین و آسمان خون ریز و خون خوار

صفایی را چه بخت و کوکب است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بین
  2. شمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او
  3. شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
  4. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
  5. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  6. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  7. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  8. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.