پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

برد عیبم به دشمن یاریش بین

خورد خونم چو می غم خواریش بین

عطا مقطوع و ممنوعم هم از خواست

تماشا کن فقیر آزاریش بین

دلم برد از کف و افکند در پای

عفاالله حبذا دلداریش بین

بهر زخمی به زخمم مرهمی بست

به افتادم ز زخم کاریش بین

به مستی جادویش هشیار بنگر

به عین خواب در بیداریش بین

پریشان روزگارم چون خم زلف

شبه فام از خطر زنگاریش بین

به تردستی وی در دلبری ها

بیا دستان نگر طراریش بین

چه خون ها گیردش دامن به محشر

قبای اطلس گلناریش بین

گرفتارت فتاد از قرب محروم

عزیزی دیدی اکنون خواریش بین

به راه عشق رفتی ای دل آسان

ولی برگشتن و دشواریش بین

صفایی را به استغنای خود بخش

به زور و زر ننازد زاریش بین

دل از مهرت به چندین کین نپرداخت

به پاس دوستی پا داریش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
  2. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
  3. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  4. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  5. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  6. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  7. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  8. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.