پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

در تب و تیمار هجر همچو پر کاه

روی به دیوار حسرتم گه و بی گاه

شرم و غرور و تغافل این همه تا چند

کاش نمی کردمت ز عشق خود آگاه

روز به روزت جفا و ناز فزون شد

رحم ندارد مگر به سخت دلت راه

چشم وفا هر که داشت از تو جفا دید

آمده از روی طوع و رفته به اکراه

قصه ی عشقت همی درازتر آید

هر چه کنم داستان حسن توکوتاه

هر نگهی در رخ تو دارم و صد اشک

هر نفسی از دل تو دارم و صد آه

چندگزایم به یاد لعل مذابت

دست تغابن ز شام تا به سحرگاه

غیر تو ای مه که کاستی چو هلالم

کاهش خود بوه است خاصیت ماه

دل به وفای تو بسته بودم و اینک

تن به جفا بایدم نهاد علی الله

مسکنت کوی تست دولت جاوید

نیست مرا حاجتی به سلطنت شاه

هرکه صفایی چو من ندید چه از ره

لاجرم از ره به سر درآمده در چاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  2. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
  3. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
  4. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
  5. شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به
  6. شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده
  7. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
  8. شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.