پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به

وز همه نشاط ها ذکر غم نگار به

نقدی اگر به کف ترا به سر او فدا نکو

جائی اگر به لب ترا در قدمش نثار به

ناله ی ما نوای نی خون جگر به جای می

کیست که نوش و نای وی باشد ازین شمار به

عشاق صادق ترا در پی کام چشم و لب

اشک زمین گذر سزاه آه فلک گذار به

با غم هجر خویشتن خنده مجویم از دهن

کاین دل داغ دار را دیده اشکبار به

جام عقیق لعل خود از لب ما به دورخط

منع مکن که بزم می طرف بنفشه زار به

در غمت اشک من ببین آی و به دیده ام نشین

ز آنکه صنوبری چنین بر لب جویبار به

تا نگرم ز هر طرف لشکر غم کشیده صف

پاس وجود را به دف ساغر می حصار به

هست صفایی آرزو، زاری و خاکساریم

کز همه کارها مرا بیش وکم این دوکار به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
  2. شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده
  3. شمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رای
  4. شمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی
  5. شمارهٔ ۳۵۰گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتی
  6. شمارهٔ ۳۵۱برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی
  7. شمارهٔ ۳۵۲گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی
  8. شمارهٔ ۳۵۳مگو از بندت ای صیاد خرسندم به آزادی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.