پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی

غم مخور ساقی به جان معذور داریمت که مستی

پرده از رخ بر زدی و ز غیرت آن زلف و عارض

پرده ی دل ها دریدی رشته ی جان ها گسستی

دام زلف و دانه خال ار بدیدی شیخ شهرت

سبحه بگسستی ز گردن بر میان زنار بستی

هندوی خال ترا داریم حیرت کز چه یا رب

خیمه زد در صحن جنت کافر آتش پرستی

آفتاب محشر رخ سوختت ای خال اما

عاقبت خوش بر کنار چشمه ی کوثر نشستی

پایم از ره ماند و این حسرت مرا در دل که یک ره

دلستانم محض دلجویی کشد بر فرق دستی

طره بر دوش تو و عشاق را گردن به زنجیر

صید دل ها را مخور غم زانکه اری طرفه شستی

کج مرو با عقل آگه رو متاب از رای ناصح

گر صفایی راستی روزی ز بند عشق رستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی
  2. شمارهٔ ۳۵۲گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی
  3. شمارهٔ ۳۵۳مگو از بندت ای صیاد خرسندم به آزادی
  4. شمارهٔ ۳۵۴میثاق دوش را ز اول وفا نکردی
  5. شمارهٔ ۳۵۵تاهمچو من از عشق گرفتار نگردی
  6. شمارهٔ ۳۵۶چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدی
  7. شمارهٔ ۳۵۷ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدی
  8. شمارهٔ ۳۵۸رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.