پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی

دیدم در آن نبود چنان استقامتی

مژگان ز موج اشک کنم رشک آبشار

تا جا به جوی دیده کند سرو قامتی

از سحر زلف و چهر تو با آن عصا و دست

بالله نبود معجز موسی کرامتی

تنها نه من سر از تو نپیچم که هیچ کس

از جان خویش بر تو ندارد لآمتی

خونی که ریخت چشم تو نبود سیاستی

نهبی که کرد ترک تو نبود غرامتی

امری که نهی تست نباشد تأسفی

کاری که بهر تست ندارد ندامتی

از مدعی عیان بود آثار صدق و کذب

دعوی عاشقی نبود بی علامتی

مردیم اجل نیامده بر سر بلی نبود

کس را به شهر عشق تو چندان اقامتی

خیرم نخواست بلکه صفایی ز رشک بود

راند ار کسم ز شیوه ی رندی ملامتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴میثاق دوش را ز اول وفا نکردی
  2. شمارهٔ ۳۵۵تاهمچو من از عشق گرفتار نگردی
  3. شمارهٔ ۳۵۶چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدی
  4. شمارهٔ ۳۵۷ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدی
  5. شمارهٔ ۳۵۸رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدی
  6. شمارهٔ ۳۵۹به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداری
  7. شمارهٔ ۳۶۰نبود و نیست ترا جز جفای من کاری
  8. شمارهٔ ۳۶۱به پایت حاصلم زین سر سپاری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.