پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی

کآن را بود قیام قیامت علامتی

بی بند برده ای دل و بی تیغ کرده خون

بی دعوی امامت از اهل کرامتی

در پای رفت جان و سر از دست دل مرا

برچشم بیگناه نباشد غرامتی

ازتاب آفتاب حوادث مرا چه غم

تا بر سر است سایه ی شمشاد قامتی

گفتند نرخ بوسه به جان بسته است یار

زین وعده باز ترسمش آید ندامتی

جز صبر ما به جور چنیت جوی نکرد

بر ما رواست گر به تو باید ملامتی

جان خواست تا به پای تو بازد که دیر ماند

دل را نبود ورنه درین ره لآمتی

خاک درت نگشتم و دردا که دور چرخ

ما را نداد بر سر کویت اقامتی

بستی ره ی رقیب صفایی ز کوی تو

بودی گرش به نزد تو چون وی مقامتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳مگو از بندت ای صیاد خرسندم به آزادی
  2. شمارهٔ ۳۵۴میثاق دوش را ز اول وفا نکردی
  3. شمارهٔ ۳۵۵تاهمچو من از عشق گرفتار نگردی
  4. شمارهٔ ۳۵۶چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدی
  5. شمارهٔ ۳۵۷ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدی
  6. شمارهٔ ۳۵۸رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدی
  7. شمارهٔ ۳۵۹به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداری
  8. شمارهٔ ۳۶۰نبود و نیست ترا جز جفای من کاری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.