پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداری

فرا خای دو عالم بردلم تنگ است پنداری

شکستن های دل در پنجه عشق قوی بازو

چو برسنجم حدیث شیشه و سنگ است پنداری

زهی کز خون ناحق کشتگان خاک سر کویت

چو طرف باغ فروردین شفق رنگ است پنداری

به سر می بایدم پیمودن آن وادی که اول پی

هزاران رخش دستان در رهش لنگ است پنداری

دلم گاهی سمندر وش ز تاب سینه در آتش

گهی در شیوه ی شیون شباهنگ است پنداری

به یک خال سیه صد مرغ دل سر در خط آوردش

نگویی دانه آن کش دام نیرنگ است پنداری

حبیب از باب دل جویی فراز آمد صفایی را

به خون ریز رقیب امروز آهنگ است پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱به پایت حاصلم زین سر سپاری
  2. شمارهٔ ۳۶۲به کیش من که حرام است غیر فکر تو کاری
  3. شمارهٔ ۳۶۳سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جان‌سپاری
  4. شمارهٔ ۳۶۴ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری
  5. شمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
  6. شمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبری
  7. شمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
  8. شمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.