پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جان‌سپاری

تا مرا باز از رقیبان حاصل آید شرمساری

گر ز خویشم رانده بودی خو به حرمان کرده بودم

نیست الا ناامیدی حاصل امیدواری

جز دل من کز پی زلف دلاویز تو خون شد

حاش لله خون ندیدم خیزد از مشک تتاری

دفع غم را می خورم و امید کاندازد به حشرم

عدل حق برگردن هجران گناه می گساری

گل کنم ز اشک آستانت و آستین ها گوهر آرم

دانم ار وصلت به زر گردد میسر یا به زاری

در شب هجران به خود پیچیم چون زلف تو تا کی

دل ز رشک بی قراران من زتاب بی قراری

نذر کردم تا فرو ریزم به مزد شست و بازو

جان به پاس قاتل ار بیرون برم زین زخم کاری

خواری اغیار بردم تا عزیز آیم دریغا

شد همینم پیش یاران مایهٔ بی‌اعتباری

راز دل آخر صفایی اوفتاد از پرده بیرون

ز آستین چندانکه کردم در نظرها پرده داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
  2. شمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبری
  3. شمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
  4. شمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
  5. شمارهٔ ۳۶۹وه این میان یار چه باریک و لاغری
  6. شمارهٔ ۳۷۰ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظری
  7. شمارهٔ ۳۷۱یار از رخ نکرده جلوه گری
  8. شمارهٔ ۳۷۲شد مرا عمر در وفا سپری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.