پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

به کیش من که حرام است غیر فکر تو کاری

نظر حلال نباشد به ماسوای تو باری

دل اختلاط ترا برگزیده از همه عالم

که دیده در همه عالم ندیده چون تو نگاری

به طرف عارضت آن زلفکان تافته مانا

به گرد لاله ز سنبل کشیده اند حصاری

خطت دمید ز رخ یا قضا به خامه ی قدرت

ز مشک بر ورق گل نگاشت خط غباری

مرا به ملک دل این سان که عشق تاخت دو اسبه

غریب نیست که گیرد حصارها به سواری

شدی و بر سر راهت فشاندم اشک از آن رو

که گرد ره ننشاند به دامن تو غباری

به یاد وادی عشقت کشم چو غنچه به مژگان

مرا به پای دل آنجا خلیده هر سر خاری

علاج هجر تو دانم تحمل است و ندارم

توان و طاقت و تابی سکون و صبر و قراری

خدای را به صفایی نظر دریغ مفرما

عزیز را چه زیان زاید از رعایت خواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری
  2. شمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
  3. شمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبری
  4. شمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
  5. شمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
  6. شمارهٔ ۳۶۹وه این میان یار چه باریک و لاغری
  7. شمارهٔ ۳۷۰ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظری
  8. شمارهٔ ۳۷۱یار از رخ نکرده جلوه گری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.