پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

یار از رخ نکرده جلوه گری

هست دل را خیال پرده دری

کردی انکار حسن شاهد ما

نیست این جز گناه بی بصری

روی از این در به درگه که کنم

که مرا نیست خوی دربدری

وقت شد کز رخم بشویی گرد

خاک بیزی بس است و خون جگری

در مقامی که جز هنر نخرند

تا چه ازرم به عیب بی هنری

تا خبر گشتم از تو دورترم

خرما روزگار بی خبری

شب و روزم به خوشدلی پرداخت

گریه ی شام و ناله ی سحری

جویی از ملک جاودان ای دل

خاکساری بخر به تاجوری

تا صفایی کشید باده ی عشق

زهر درکام وی کند شکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳تو نبودی نکوتر ار ز پری
  2. شمارهٔ ۳۷۴بدین جمال که دل می بری ز دست پری
  3. شمارهٔ ۳۷۵سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذری
  4. شمارهٔ ۳۷۶کنون که نام من از سلک دوستان نبری
  5. شمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پری
  6. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  7. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  8. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.