پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

روی در پرده نهان کرده پری

که مبادا دلش از دست بری

آهم از حسرت ماهت همه شب

بر ثریا شد و اشکم به ثری

نیست جز چشم من و طلعت تو

پرده داری که کند پرده دری

سر و جان در قدمت خواهم باخت

بخت نیکم کند ار راهبری

دیده تا دل به لبت بست مرا

بهره ای نیست به جز خون جگری

چین ازین و آن دگر از چین این است

فرق زلف تو و مشک تتری

می درد پرده ات ای گل زنهار

پیش آن روی مکن جلوه گری

زلف برگرد رخش از دو طرف

درنگر فتنه ی دور قمری

دل صفایی ز کفش نتوان برد

برو از کف بنه این حیله وری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  2. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  3. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  4. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  5. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  6. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  7. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  8. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.