پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی

آن روز که از من نه نشان است و نه نامی

ای مرغ دل از گلشن و باغت چه غم افزود

کآسوده به کنج قفس و گوشه ی دامی

روز اشک به دامان و شبم ناله به گردون

بر ما گذر و چند چنین صبحی و شامی

لب تشنه چه پایی به ره دیر مغان پوی

شاید که مغان دست تو گیرند به جامی

ز ایوان مناجات به میدان خرابات

تبدیل کن البته درنگی به خرامی

مستوری و مستی نتوان داشت بهم جمع

دستی زن و بردار سوی میکده گامی

چون بر در میخانه رسی بهر خود آنجا

می جو ز مقیمان خرابات مقامی

در محفل می با همه نومیدی و نقصان

تحصیل کن از شاهد و مطرب همه کامی

دل در خم زلفین دلاویز دلارام

در چنگ دو شهباز فرومانده حمامی

از آتش دل سوخت صفایی تر و خشکم

عشق است و کجا فرق کند پخته و خامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  2. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  3. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  4. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  5. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
  6. شمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانی
  7. شمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانی
  8. شمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.