پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

با آن همه لطف و مهربانی

داری سر خشم و سر گرانی

پیداست از آن دو چشم جادو

اقسام رموز دل ستانی

بالای تو در زمین برانگیخت

صد چرخ بلای ناگهانی

بشتاب به سیر باغ کآنجاست

گسترده بساط کامرانی

برخیز که سرو قامتان را

جاوید به جای خود نشانی

بخرام که بر سر است ما را

در پای تو شوق جان فشانی

کاندر قدمت هلاک صد بار

بهتر ز حیات جاودانی

برخاک تو خون خویش خوردن

ما را به از آب زندگانی

گفتی که به فرقتم بنه دل

تا باز مرا به خود رسانی

دل کو که نهم به صبر کاو را

بردی ز کفم چنانکه دانی

زنهار تو رسم صابری را

آموز به ما اگر توانی

در پیریم او غلام خود خواند

صد حیف صفایی از جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنی
  2. شمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپوی
  3. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
  4. شمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانی
  5. شمارهٔ ۳۹۵تا شدی ای دوست از کنار صفایی
  6. شمارهٔ ۳۹۶ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
  7. شمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشنایی
  8. شمارهٔ ۳۹۸اگر باری به باغ از در درآیی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.