پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

دل از دستم ربود آن یار جانی

نبودش گرچه قصد دل ستانی

مسلمانی از آن کافر بیاموز

که با صد کینه دارد مهربانی

به عهد پیریم یاری وفادار

به دست آمد دریغ از جوانی

ندانستم که می گردم گرفتار

وگرنه می نکردم دیده بانی

به بالا رستخیزی کرده بر پای

کجا بود این بلای ناگهانی

به تحریر حدیث حسن جانان

قلم را نیست چندان تر زبانی

بیا بنگر میانش را به دقت

بدون لفظ دریاب آن معانی

به شرط دسترس در پایت ای دوست

مرا ناید دریغ از جان فشانی

مرا محکوم خود فرما که زیبد

ترا بر جسم و جانم حکمرانی

صفایی از وفایت نگسلد دل

مکن درباره ی او بدگمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانی
  2. شمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنی
  3. شمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپوی
  4. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
  5. شمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانی
  6. شمارهٔ ۳۹۵تا شدی ای دوست از کنار صفایی
  7. شمارهٔ ۳۹۶ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
  8. شمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشنایی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.