پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

فغان کآغاز عشق و آشنایی

ز جانان بایدم جستن جدایی

رقیبم مدعی شد ورنه در سر

نبود او را هوای بی وفایی

براو آسان رسوم مهربانی

براو روشن رموز آشنایی

مرا در کوی جانان گر گذارند

گدایی خوشتر است از پادشایی

به یک تن عشق او صد گنج غم داد

از این در بایدم کردن گدایی

به خاک پای خود در خون من کاش

فرو بردی سرانگشت حنایی

به قتلم حکم کن کز قید فرمان

نپیچم سر به هر بی اعتنایی

به بازار غمت جان را چه قیمت

که نقشش می دهند از ناروایی

به هر صورت خدا بخشد ترا کام

که من خو کرده ام با بینوایی

وفا خوب است و از خوبان نکوتر

جفا بد باشد الا بر صفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹بدین اخلاق و اوصاف خدایی
  2. شمارهٔ ۴۰۰بدین اخلاص و صدق و بی ریایی
  3. شمارهٔ ۴۰۱ترا آخر چه شدکز بی وفایی
  4. شمارهٔ ۴۰۲نماند از تاب هجرانت مرا دیگر شکیبایی
  5. شمارهٔ ۴۰۳عجب دارم تو با این خوب رویی
  6. شمارهٔ ۴۰۴تعالی الله چه گویم ز آن نکویی
  7. شمارهٔ ۴۰۵از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.