پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

عجب دارم تو با این خوب رویی

نیندیشی چرا از تند خویی

امان از چشم فتانت که دارد

به عین شرم چندین فتنه جویی

کنم گوشت به فرمان ه رچه باشد

نهم گردن به حکمت هر چه گویی

دمیدت آفتاب از پیش رو باز

زهی بی شرمی و بی آبرویی

به زلفت داشتی زنجیر پیوند

اگر بودی مر او را نافه جویی

به قدت نسبتش بودی اگر سرو

نبودی عاری از این مشک مویی

به چشمم با هزاران دور پایی

نسودی پا فغان زین دیر پویی

مرا هجر تو و آنان را جوار است

دریغ از منصب سگ های کویی

نگنجد در قلم حسنت که بی حرف

سبق بردی ز خوبی در نکویی

بیانت خام و معنی ناتمام است

صفایی در صفاتش هر چه گویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.