پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

تعالی الله چه گویم ز آن نکویی

که نیکوتر بود از هر چه گویی

پری در کسوت مردم پدیدار

ملک در جلد انسان رفته گویی

مرا باور نمی شد کآدمی زاد

بدین حد می رسد در خوب رویی

بدین خلق از خدا خواهم کرا باز

بدین مهر از کجا جویم چو اویی

نه کاره یابمش بر ترک پرخاش

نه مایل بینمش بر جنگ جویی

به صد منزل گریزان از مناعت

به صد فرسنگ دور از تند خویی

به نامیزد بتی خوش خوکه او راست

امان بختی به جای فتنه جویی

به میدان تو تنها گشته پامال

به چوگان تو سرها کرده گویی

به سیر بوستان برخیز کز شرم

به جای خود نشیند سرو جویی

مجاور مانم آن در را که پائی

مسافر آیم آن ره را که پویی

صفایی را بکش یا پیش خودکش

خلاصم کن خدا را زین دورویی

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.