پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

ترا آخر چه شدکز بی وفایی

نکردی در محبت عهد پایی

جدا از دین و دل دیوانه بودم

که کردن از تو آهنگ جدایی

به فردوسم مخوان زنهار از این در

که آنجا نیست چندین دل گشایی

دلم آمیخت از لعلت به خوناب

قدم آموخت از زلفت دوتایی

مگر خود از وفاداری و رحمت

علاج رنج مهجوران نمایی

که فرقی نیست شرح درد و غم را

بگوش غیر با دستان سرایی

بدین سامان و ثروت کم فراهم

به کویت نایدم عار از گدایی

صنوبر گو مکش سر پیش بالاش

که حسنت چیست الا یک رسایی

مرا زین پس نزیبد پارس موطن

که عشقم توبه داد از پارسایی

رود در دوستی از وی ستم ها

که از دشمن نیاید بر صفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳عجب دارم تو با این خوب رویی
  2. شمارهٔ ۴۰۴تعالی الله چه گویم ز آن نکویی
  3. شمارهٔ ۴۰۵از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.