پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

اگر باری به باغ از در درآیی

در فردوس بر گلشن گشایی

شبت مه در مقابل رخ برافروخت

نهان شد روز با آن روشنایی

به شب خورشید از آنرو، روی بنهفت

که شرمش آید از بی دست و پایی

به هم چشمیت عبهر دیده بگشود

عجب ثم العجب زین بی حیایی

الا ای سرو با آن چهر و بالا

برو بگذار از سر خودنمایی

در و یاقوت جانان را چه نسبت

به مرجان و گهر در جان فزایی

نه گوهر را بود این آبداری

نه مرجان را بود این شهد خایی

چرا مهر منت در سینه انداخت

نبود این کار اگر کار خدایی

سیه پوشید زلفت از چه گر نیست

به داغ کشته ی عشقت عزایی

بکن چندانکه خواهی سخت رویی

که ناید از صفایی سست رایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰بدین اخلاص و صدق و بی ریایی
  2. شمارهٔ ۴۰۱ترا آخر چه شدکز بی وفایی
  3. شمارهٔ ۴۰۲نماند از تاب هجرانت مرا دیگر شکیبایی
  4. شمارهٔ ۴۰۳عجب دارم تو با این خوب رویی
  5. شمارهٔ ۴۰۴تعالی الله چه گویم ز آن نکویی
  6. شمارهٔ ۴۰۵از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.