پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

تا شدی ای دوست از کنار صفایی

شد چو دل از کف ز دل قرار صفایی

بو که کند بخت رهبری که دگر بار

بر سر کویت فتد گذار صفایی

سعد سعیدش نبود ورنه از آن در

نیست جدایی به اختیار صفایی

با همه ضعف احتمال بار فراقت

صبر مفرما که نیست کار صفایی

دی رود ار صد ره و بهار درآید

بی تو کجا بشکفد بهار صفایی

کی ننشیند مرا به جای تو در دل

مهر تو کافی است غمگسار صفایی

در دو جهانم بتی به جز تو نباید

یاد جمالت بس است یار صفایی

گوی بدان ترک تندخو که بیاموز

طرز وفا داری از نگار صفایی

شکر خدا کاین صنم ز لطف برانداخت

رسم شکایت به روزگار صفایی

گفتیت از در چو صبح عید درآیم

تا چه کند حکم کردگار صفایی

از اثر داغ عشق بعد شهادت

خون چکد از سبزه ی مزار صفایی

باشد اگر لطف دوست با همه نقصان

نور صفایی زند به نار صفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشنایی
  2. شمارهٔ ۳۹۸اگر باری به باغ از در درآیی
  3. شمارهٔ ۳۹۹بدین اخلاق و اوصاف خدایی
  4. شمارهٔ ۴۰۰بدین اخلاص و صدق و بی ریایی
  5. شمارهٔ ۴۰۱ترا آخر چه شدکز بی وفایی
  6. شمارهٔ ۴۰۲نماند از تاب هجرانت مرا دیگر شکیبایی
  7. شمارهٔ ۴۰۳عجب دارم تو با این خوب رویی
  8. شمارهٔ ۴۰۴تعالی الله چه گویم ز آن نکویی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.