پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

بدین لطف و وفا و مهربانی

نداری چاره ای از دل ستانی

از این صورت چه حیرتها دهد دست

که دارد صورتی چندین معانی

مرا رخ زعفرانی شد ز حسرت

ترا تا گونه گردید ارغوانی

شدم ز آرایش رویت پریشان

بهارت کرد بر شاخم خزانی

بدین صورت اگر بودی در آن عهد

کشیدی خامه بر تصویر مانی

دهم یاقوت را نسبت بدان لعل

چه حاصل کو نداند نکته دانی

به دندان توگوهر را چه پیوند

کجا او راست این شکر فشانی

شباهت غنچه راکی با دهانت

که او را نیست این شیرین زبانی

به دوزخ با تو ایم بی تو لیکن

نمی خواهم بهشت جاودانی

صفایی گر نمیری در ره دوست

ثمر چبود ترا زین زندگانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپوی
  2. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
  3. شمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانی
  4. شمارهٔ ۳۹۵تا شدی ای دوست از کنار صفایی
  5. شمارهٔ ۳۹۶ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
  6. شمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشنایی
  7. شمارهٔ ۳۹۸اگر باری به باغ از در درآیی
  8. شمارهٔ ۳۹۹بدین اخلاق و اوصاف خدایی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.