پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

دلا معاونت اشک پرده در نکنی

ز راز خود همه آفاق را خبر نکنی

به عمد پرده ز کارم برافکنی تا کی

بس است سعی به رسواییم دگر نکنی

به خاک این درم الفت گرفته سر همه عمر

مرا ز مسکن مألوف دربدر نکنی

به سیل اشک دهی از درش به باد مرا

ازین مخاطره آخر چرا حذر نکنی

به چشم مهر چو کس ننگرد به گریه ی من

عبث تو دامنم از دیده گو شمر نکنی

اسیر غم همه کس اول از نگاهی شد

نگاه کن که سر اندر سر نظر نکنی

بس آنچه آب رخم ریختی ز گریه مرا

به چشم مردم از این مایه خوارتر نکنی

ز آب چشم منش آستان مکن همه گل

چه می کنی اگر این خاک را به سر نکنی

به اشک و آه صفایی مراست عادت و بس

نظر به چشم و لبم دار باور ار نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
  2. شمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانی
  3. شمارهٔ ۳۹۵تا شدی ای دوست از کنار صفایی
  4. شمارهٔ ۳۹۶ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
  5. شمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشنایی
  6. شمارهٔ ۳۹۸اگر باری به باغ از در درآیی
  7. شمارهٔ ۳۹۹بدین اخلاق و اوصاف خدایی
  8. شمارهٔ ۴۰۰بدین اخلاص و صدق و بی ریایی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.