پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی

تجلی کرد بر رویم سهیلی

از آن رو روز من چون شب سیه شد

به روز آوردم از غم طرفه لیلی

به چرخم خاست ز آه سینه ابری

به خاکم ریخت ز آب دیده سیلی

مرا تنها روا نبود ملامت

که دارم در فراقش وای و ویلی

پریشان درکمندش مانده جمعی

خروشان از خیالش گشته خیلی

عیان گشتی عیار زهد و پرهیز

گرش مقداد دیدی یا کمیلی

وفا و مهرش اندر سینه بسیار

حیا و شرمش اندر دیده خیلی

مرا بر سر ز سودایش نه شوری

مرا در دل به دیدارش نه میلی

که آن آید به میزانی و وزنی

که این گنجد به مقداری و کیلی

صفایی عشق ما و حسن او برد

ز یاد افسانه ی مجنون و لیلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  2. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  3. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  4. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  5. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  6. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
  7. شمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانی
  8. شمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.