پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی

نهاد کشور دل باز رو به ویرانی

ز دیگران بشنو شرح حال من که مرا

خبر ز خویش نباشد ز فرط حیرانی

چه زخمها که به دل خورد و تن بجاست هنوز

مرا بسی عجب آید از این گران جانی

ببند طره ی دلم باز جو ترا چه گناه

که پرسشی بکنی ز آن غریب زندانی

به چشم کفر ندارم چرا سپاری دل

که این معامله دور است از مسلمانی

خیال وصل تو خرسند داردم ورنه

ز هجر حاصل من چیست جز پشیمانی

به خلد بی تو کنم زندگی به دشواری

به همره تو به دوزخ روم به آسانی

به حرمت قد و تعظیم قامتت ننشست

که ایستاده به یک پای سرو بستانی

اگر نه شرم غزال تو بند خاطر اوست

نیاید از چه به شهر آهوی بیابانی

صفایی ار ز خدایت امید مغفرت است

چرا بری همه فرمان نفس شیطانی

به کام خواهی اگر کارهای هر دو جهان

متاب روی ز درگاه وجه یزدانی

جهان دانش و دین آفتاب فضل و شرف

سپهر مجد و کرامت حکیم کرمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  2. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  3. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
  4. شمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانی
  5. شمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانی
  6. شمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنی
  7. شمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپوی
  8. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.