پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

از این خشم و غرور و سرگرانی

وزین بی رحمی و نامهربانی

ملامت ها کشد بر بی وفایی

قیامت ها کند در دلستانی

شکایت با که گویم ز آن پری روی

که دل بربود از دستم نهانی

به تیر اولم از پا در افکند

مرا آخر کشد زین شق کمانی

صنوبر گفتمش ماند به بالا

ولی آنرا نباشد این روانی

خرامان می رود گویی در این مرز

به راه افتاده سرو بوستانی

فرازان قامتی چون شاخ شمشاد

فروزان طلعتی چون نقش مانی

مگر دارد سرکشور گشایی

مگر دارد دل گیتی ستانی

بیا واعظ به خلوت خانه ی خاص

اگر خواهی خواص از زندگانی

عوام الناس را بگذار و بگذر

چه حاصل باشدت زین خرچرانی

صفایی در صفاتش من چه گویم

که نطقم بسته شد با این روانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  2. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
  3. شمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانی
  4. شمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانی
  5. شمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنی
  6. شمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپوی
  7. شمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
  8. شمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.