پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی

ورنه داریم ز بیداد تو فریاد بسی

چه گشایم بر بیگانه زبان از غم دوست

کآشنا نیست به افسانه ما گوش کسی

رازم از دیده برون می‌فکند همره اشک

بایدم جست به جز دل پس از این هم‌نفسی

سیر گلشن چو قرین با غم گلچین نگرم

خوشتر از گوشه دامی نه و کنج قفسی

عشقت از صید دلم گر برمد نیست عجب

ننگ شاهین بود البته شکار مگسی

بگذر از قرب عزیزان که درین ره هر چند

بیش کوشش کنی و پیش روی باز پسی

تابش طور کجا نور کلیم‌الله کو

بر نیفروخته مصباح کس از هر قبسی

حبذا روضه رویت که نباشد مه و سال

لاله و سوریش آلوده هر خار و خسی

گفتمش کام من آخر ندهی گفت به ناز

چه کنم با تو صفایی چقدر بلهوسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  2. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  3. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  4. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  5. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  6. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  7. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
  8. شمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.