پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

رخ نمودی اگر از پرده پری

سجده کردی به تو در خوب تری

روشن آمد همه را کوری مهر

کرد تا پیش مهت جلوه گری

نسبت سرو به بالای تو کرد

باغبان از در کوته نظری

قدمی در نظرش باز خرام

تا خجل گرد از آن بی بصری

با گل روی تو مسکین بلبل

سوی گلشن رود از بی خبری

محو رفتار توآمد که نهاد

جاودان سر به کمر کبک دری

دلم از لعل تو دندان نکند

گرچه حاصل بودش خون جگری

انس و جان نیست به غیر تو مرا

انس و جان اگر حور و پری

مفتی از منع صفایی در عشق

ریش گاوی کند از کوی خری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  2. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  3. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  4. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  5. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  6. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  7. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
  8. شمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.