پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

یار در پرده کند دل شکری

وای بر ما کند ار جلوه گری

مرغ دل مان به دامت همه عمر

شد نشاطم غم بی بال و پری

ذل و فقرم سبب قرب تو گشت

خرما دولت بی پا و سری

تا شرف یافتم از خاک درت

جانم آسوده دل از دربدری

جز به مهر تو مرا دید و شنود

باشد از غایت کوری و کری

هست تا اشک سفید و رخ زرد

نیست ما را غم بی سیم و زری

آنکه چون اشک شد از دیده مگر

بازش آریم به آه سحری

همه از سخت دلی های تو نیست

ناله را علت این بی اثری

سر صفایی به رهت ساید و هست

خاک پای تو به از تاجوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  2. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  3. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  4. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  5. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  6. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
  7. شمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانی
  8. شمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.