پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

کنون که نام من از سلک دوستان نبری

چه می شود که ز سگ های آستان شمری

بتی به جای تو در جان و دل ندارد جای

وگر شوند مرا جن و انس حور و پری

ز اشک شامگهی کار ما به کام نشد

هم از خدات بخواهم به ناله ی سحری

به چشم خلق چه حاصل ز پرده داری ما

چنین که چهر تو دارد بنای پرده دری

نهان ز دیده و دل ها ز شوق کردی چاک

تبارک الله از آن رخ به گاه جلوه گری

ز صبر حاصلم این شد که بردباری من

ترا به جور و جفا پایدار کرد و جری

رقیب حمل ریا بست صدق یاران را

چو ننگریست به ما از طریق حق نگری

نشد به حسن تو مفتون و عشق ما ناصح

ز روی بی بصری، یا ز راه بی خبری

صفایی از تو به ملک دوکون نارد روی

به فرق خاک درت به ورا ز تا جوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  2. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  3. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  4. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  5. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  6. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  7. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
  8. شمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.