پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذری

کرامتی است فلک را تو چون در آن نگری

دریغ و درد که آغاز آشنایی ما

به کام غیر چو عمر عزیز می گذری

به ناامیدی و افسوس وحسرتم مپسند

کدام تاب و تحمل که بینمت سفری

چه کرده ام که سزاوار رنج هجرانم

خدای را که هلاکم مکن به خون جگری

بریز خون من آنگه عزیمت سفر آر

چرا به دست فراقم به زندگی سپری

اگر به دست خود اکنون مرا کشی به از آن

که عمر در غم هجران همی شود سپری

ببر سر من و بار از برم ببند و برو

دلت ز صحبت ما گر ملول گشت و بری

حدیث عشق بپوشیدمی ز دشمن و دوست

اگر سرشک نکردی به خیره پرده دری

دلت ز آه صفایی به رحم نامد نرم

ثمر نبود فغان را ز فرط بی اثری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پری
  2. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  3. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  4. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  5. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  6. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  7. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
  8. شمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.