پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

بدین جمال که دل می بری ز دست پری

زهی سعادت آیینه کاندرو نگری

ز بس به راه تو ریزد ستاره دیده خلق

زمین به چرخ کشد سر، تو چون برآن گذری

اگر نبود ز شرم تو رشک حور و ملک

چرا نهفت ز مردم جمال خویش پری

تو آن بتی که ز لطف و صفا و مهر و وفا

ز دلبران همه دل برده ای به خوب تری

چرا به سیر گلستان ز دشت ناید باز

اگر خجل ز خرام تو نیست کبک دری

درون پرده و دل ها بری ز پرده برون

چها کنی اگر آیی برون به پرده دری

به بوی زلفت اگر خون خود خورم نه عجب

دلم ز لعل تو آموخت رسم خون جگری

به حسرتم رود اوقات و شادمانم باز

که زندگانی من در غمت شود سپری

صفایی از تو بگو صبر چون کند که گذشت

غم جدائیت از حد طاقت بشری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶کنون که نام من از سلک دوستان نبری
  2. شمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پری
  3. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  4. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  5. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  6. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  7. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
  8. شمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.