پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

تو نبودی نکوتر ار ز پری

می نکردی به پرده دل شکری

شادم از بخت خود کم آخر کار

کرد سوی غم تو راهبری

سر ز خجلت نهاد درکهسار

تا خرام تو دید کبک دری

روی و موی تو رنگ و بوی ببرد

از گل سرخ و نافه ی تتری

بیش وکم دیر و زود فاش و نهان

دل و دین از جوان و پیر بری

ای دریغا که پرده داری دوست

داد عادت مرا به پرده دری

پشت بر رامشیم و روی به رنج

گشته ام تا ز حضرتش سفری

شاخ امید در زمین طلب

بر نشان با وجود بی ثمری

چون صفایی مکن به ترس زیان

ترک سودا خلاف پیله وری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذری
  2. شمارهٔ ۳۷۶کنون که نام من از سلک دوستان نبری
  3. شمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پری
  4. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  5. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  6. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  7. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
  8. شمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.