پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

شد مرا عمر در وفا سپری

تو هنوز از جفا نگشته بری

مرغ این باغ را چه سودا خاست

که کند جای نغمه نوحه گری

گشته رسوای روی او چه کنم

گل نداند ورای پرده دری

جهد کردم که دل بدو ندهم

آدمی دست چون برد ز پری

غنچه را غیرت گلش در باغ

داشت هر صبحدم به جامه دری

دادم آخر به کشتن از ناله

شاکرم با کمال بی اثری

دل در آن زلف مشکبو آموخت

از دو لعل تو رسم خون جگری

عیب جویی صفایی از همه وجه

عیب باشد ز مردم هنری

کامل آن یک تن است و باقی را

هست نقصی بهر که در نگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴بدین جمال که دل می بری ز دست پری
  2. شمارهٔ ۳۷۵سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذری
  3. شمارهٔ ۳۷۶کنون که نام من از سلک دوستان نبری
  4. شمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پری
  5. شمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکری
  6. شمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پری
  7. شمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
  8. شمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.