پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

به پایت حاصلم زین سر سپاری

چه باشد گر نباشد جان نثاری

میفشان دامن از صیدم خدا را

به چندین حسرت و امیدواری

فزود از حسن و استغنا و نازت

مرا عجز و نیاز و خاکساری

به عشقت رستم از غمهای بسیار

سزد گر منتم بر جان گذاری

ترا در خورد آن چندان کرامت

ندارم هدیه ای جز شرمساری

به چرخ خواجگی سایم سر فخر

که یک ره بنده خویشم شماری

چو زلف تابدارت هر شب از سر

به خود پیچم ز تاب بی قراری

به داغ لعلت از جزع در ربار

گهر ریزم چو ابر بهاری

مرا بردی ز خاطر بارک الله

مگر این بود شرط حق گزاری

بیا کز حد غمم بگذشته در هجر

اگر داری هوای غمگساری

صفایی گر ترا اعزاز باید

به عهد دوست تن در ده به خواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جان‌سپاری
  2. شمارهٔ ۳۶۴ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری
  3. شمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
  4. شمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبری
  5. شمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
  6. شمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
  7. شمارهٔ ۳۶۹وه این میان یار چه باریک و لاغری
  8. شمارهٔ ۳۷۰ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.