پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

نبود و نیست ترا جز جفای من کاری

ز حسن خویش چه دیگر برای من داری

گلم نبود تمنا از آن دریغ خورم

که نیست بهره ازین گلشنم به جز خواری

هنوزم از تو مداوا نگشته درد نخست

نهی به روی دل از درد دیگرم باری

به بزم می تو اگر غایبی مرا چه حضور

رقیب اگر چه به رحمت نواز دم باری

چو رخ نهفت بهاران و دی پدید آمد

هزار خوش نکند دل به هیچ گلزاری

چه شد بهای محبت که در دیار شما

نشد پدید وفای مرا خریداری

وفا به قیمت جان می خرم ولی چه کنم

که این متاع ندیدم به هیچ بازاری

کنی زبان ملامت ز عاشقان کوته

اگر کمند بلا را چو من گرفتاری

من از برای تو اغیار خوانده یاران را

تو برخلاف من آوخ که یار اغیاری

صفایی او چو وفا را جفا کند کیفر

تو بیش ازین به ستم های او سزاواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲به کیش من که حرام است غیر فکر تو کاری
  2. شمارهٔ ۳۶۳سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جان‌سپاری
  3. شمارهٔ ۳۶۴ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبری
  4. شمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذری
  5. شمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبری
  6. شمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
  7. شمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
  8. شمارهٔ ۳۶۹وه این میان یار چه باریک و لاغری
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.