پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله

می ز پیمانه ی دیگر زنم ان شاء الله

هم کباب از جگر خویش خورم بی تشویش

هم شراب از لب دلبر زنم ان شاء الله

به قدش عقده مجدد بگشایم ز ضمیر

به لبش بوسه مکرر زنم ان شاء الله

گاه بر چهر منورکشمش دست مراد

که بر آن جعد معنبر زنم ان شاء الله

گه گزم لعل خوشابش چو می از جام عقیق

گاه بر مخزن گوهر زنم ان شاء الله

کردمش دست و بغل گاه به گردن چون زلف

که چو گیسوش به پا سر زنم ان شاء الله

گر کند بار دگر عزم جدایی به خدای

دست بر دامن او در زنم ان شاء الله

تا بسوزد دل سختش به جگر خواری من

سنگ بر سینه نه بر سر زنم ان شاء الله

صله ی این غزل از یار بود بوسی چند

کش صفایی بدو عبهر زنم ان شاء الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده
  2. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
  3. شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده
  4. شمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رای
  5. شمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی
  6. شمارهٔ ۳۵۰گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتی
  7. شمارهٔ ۳۵۱برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی
  8. شمارهٔ ۳۵۲گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.