پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

گسستن کی توانم زان دو گیسو

که بستم صد هزارش دل به هر مو

سر شکم آبرو برد ای دریغا

که ناید باز آب رفته در جو

نخواهد ماند دل در دست یک تن

کمان و تیر آن مژگان و ابرو

به چهر لاله گونت خال مشکین

در آتش رفته گویی طفل هندو

تعالی الله در اوصافت چه گویم

بدین حسن و بدین رای و بدین رو

ز صنف آفرینش کس ندیدم

بدین خلق و بدین خلق و بدین خو

لبت نوشین بطی میگون و می خوار

رخت سیمین بتی گل رنگ و گلبو

به عکس دلبران دلخواه و دلبند

خلاف دیگران دل دار و دلجو

کم آزاری که لطفش عادت وکیش

وفاداری که مهرش خصلت و خو

ستم درعصر او بر بال عنقا

جفا در عهد او بر شاخ آهو

صفایی تا به زلفت دل فرو بست

به چوگان تو سر بنهاده چون گو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  2. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  3. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
  4. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
  5. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
  6. شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به
  7. شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده
  8. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.