پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه

دل باختم به غمزه ی یاری به یک نگاه

تقوی و عقل و دین و دل از دست من ربود

آهوی شیر گیر نگاری به یک نگاه

تن را نماند تاب و توانی ز یک نظر

دل را نماند صبر و قراری به یک نگاه

تا ز آستانه اش نتوانم به در شدن

پیرامنم کشید حصاری به یک نگاه

آن کش به سر هوای شکار پلنگ بود

گردید صید شیر شکاری به یک نگاه

بر عصمت تو سر نهم ای شیخ بی سخن

گر مال و جان فداش نیازی به یک نگاه

یک ره نظر کن آن مه ی منظور بی نظیر

تا پا و سر نگاه نداری به یک نگاه

شنعت به ما مزن توگرش نیز بنگری

دنیا و دین خود بسپاری به یک نگاه

او را ببین و موعظه آغاز کن تو خرد

سر در قدومش ار نگذاری به یک نگاه

لشکرکشی ز ترک وی آید که می برد

سودی به یک کرشمه سواری به یک نگاه

گفتی صفایی از نگهی باخت دین و دل

دادم هر آنچه داشتم آری به یک نگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
  2. شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به
  3. شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده
  4. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
  5. شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده
  6. شمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رای
  7. شمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی
  8. شمارهٔ ۳۵۰گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.