پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه

کس احتیاج ندارد چو من به تابش ماه

مرا به دیده نشین تا دگر نریزد اشک

مرا به سینه گذر تا دگر نخیزد آه

مکن خیال که خون مرا نهان داری

که از دو چشم تو دارم به قتل خود دوگواه

به فرق کو قدمی رنجه دارم ای قاتل

که با تو صلح کنم خون خود به نیم نگاه

نصیب ماست همین اشک سرخ و گونه ی زرد

ز چهرهای سفید و ز چشم های سیاه

دلم در آن صف مژگان فتاد تا چه کند

پیاده ای به مصاف چهار فوج سپاه

کشید ظلمت خط جدولی به گرد لبش

که دل به چشمه ی حیوان او نیابد راه

به عمرهای طویل این زبان قاصر من

حدیث زلف دراز تو کی کند کوتاه

مرا به دور خط و طره تو اندک و بیش

همیشه روز سیاه است و روزگار تباه

به صدهزار عتاب از تو برنتابم روی

من از کجا و ملالت کجا معاذ الله

مران صفایی مشتاق را ازین سر کوی

گدای راه نشین نیست ننگ شوکت و شاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
  2. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
  3. شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به
  4. شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده
  5. شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده
  6. شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده
  7. شمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رای
  8. شمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.