پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو

حاشا که تن زند سر و جان از هوای تو

سودم همین بس است به سودای زندگی

کانجام کار جان و سر آید فدای تو

جز حسرتم چه حاصل از این عمر یافت

هر روز اگر به شوق نمیرم برای تو

چون زلف پیچ پیچ تو خواهم به کام دل

صد دیده ام فراز بود در لقای تو

گه بر جبین برآیم و گه در روم به جیب

گه سرنهم به دوش و گه افتم به پای تو

نگشاید آن گره که ز لعلت بدل مراست

جز خنده ای ز حقه ی مشکل گشای تو

با دعوی خلوص به جای بقای خویش

باقی مباد هرکه نخواهد بقای تو

در کشتنم مکن دو دلی کز کمال شوق

عین دعای ماست همان مدعای تو

کار صفایی از تو نیاید به کام من

با طبع زود رنجش دیر آشنای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  2. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  3. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  4. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  5. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  6. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
  7. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
  8. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.