پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

سر را نه دولتی که سپارم به پای تو

تن را نه قیمتی که سرایم فدای تو

جان را بهای خاک رهت نیست ورنه من

صد ره چو خاک ریخته بودم به پای تو

کس را چو نیست قیمت وصلت به هیچ وجه

من می خرم به جان همه درد و بلای تو

مرغ دلم به دام غمت ریخت بال و باز

پرواز همچنان کند اندر هوای تو

از رامش رقیب ملولم وگرنه من

شادم بهر غمی که رسد از جفای تو

یک دل ز ما گرفتی و بس خرمم که داد

صد جان به ما تبسم معجز نمای تو

دام او فکنده ی حلقه ی زلفت به راه دل

یا چشم حسرتی است فراز از قفای تو

رای ترا به صدق و صفا سر نهاده باز

ور هست در هلاک صفایی صفای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  2. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  3. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  4. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  5. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  6. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  7. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
  8. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.