پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو

سرگشته بیدلی که بود پای بست تو

ما هرچه دل به مهر تو بستیم استوار

شد سخت تر به کین دل پیمان گسست تو

در دلبری به زلف تو یک مو گرفت نیست

صد صید دیگر ار ببری مزد شست تو

دانی به فضلم ار بنوازی که نیست باز

رحم و رضا متاع عهد الست تو

تا مدعی درست نداند حدیث ما

با وی سخن کنم همه جا در شکست تو

بی صرف باده مستم از آن منتی شگرف

دارم به دوش جان ز لب می پرست تو

دوری گذشت کز مدد بخت سازگار

بی می مدام سرخوشم از ترک مست تو

ای زلف بس عجب ز تو کآمد درست و راست

بست و گشود ما ز کجی یا شکست تو

با این تطاولات صفایی مگر سپهر

کوته تری نیافت ز دیوار پست تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  2. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  3. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  4. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  5. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  6. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  7. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  8. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.