پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو

کشت گزند جسم و جان هجرت جان گزای تو

تا ز درم دوباره بازآیی و غم بری ز من

رفتی و آب ها فشاند اشک من از قفای تو

با همه لاف دوستی زیسته ای به هجر من

آه که نیست محتمل صبر من از جفای تو

خواهی اگر رضای من تیغ بکش برای من

مایه ی زندگی تویی ای سر و جان فدای تو

آن گرهی که هجر زد باز کند که از دلم

تا نفتد به چنگ من زلف گره گشای تو

سرنکشم ز بندگی تا اثر از وجود من

هرچه کنی به جای خود حاکم ماست رای تو

از دو جهان برید دل، تا به تو گشت متصل

کو همه بندها گسل هرکه شد آشنای تو

تاخبری ز مهر و کین، تا اثری ز کفر و دین

تیغ ترا تنم رهین جان من از بلای تو

هست صفایی این اگر چشم تو و اشکش اینقدر

غرق کند سفینه ات قطره بحرزای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  2. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  3. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  4. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
  5. شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه
  6. شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله
  7. شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله
  8. شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.