پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او

غم نیست باشد ار همه دردی نصیب او

با مهر چون تویی چه غم از کین دشمنم

فرخنده بخت هرکه تو باشی حبیب او

زان طوبیم گذشت توان کی که در بهشت

ندهم به باغ ها همه بویی ز سیب او

چون من به وصف حسن رخت هرکه خامه راند

از فرط شرم روسیه آمدکتیب او

از قهر دوست با همه سنگین دلی نرفت

برما اهانتی که رسید از رقیب او

یارا کنی پیاده بگو چون روم که رفت

دل ها عنان گسسته دوان در رکیب او

ترکت ز زلف و غمزه ام آراست لشکری

مشکل که جان به در برم از توپ و تیب او

زنهار برصفایی زارت خدای را

رحمی که چون وفای تو کم شد شکیب او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
  2. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  3. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  4. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  5. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  6. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
  7. شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه
  8. شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.