پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

خسرو پرویز گو در آتش ما بین

کآذر بردل کجا و آذر برزین

نرم بر احوال او چرا شد اگر نه

تیشه ی فرهاد خورد بردل شیرین

یار که آمد کسی نیافت سر از جان

شوق که آمد کسی ندید دل از دین

آنچه دل از عشق او کشید ندیده است

صعوه پر بسته زیر پنجه ی شاهین

خوار و خجل گرد نبود از آن بر و بالا

بید معلق فکند سر ز چه پایین

چشم سپهر ار به عقد گوهرت افتد

بگسلد از رخ به خاک رسته ی پروین

گوهر دندان و لعل نوش لبت را

دیده ام آن نقل شور و این می شیرین

وصف ملاحت ز بس شنیده ام از آن

طعم حلاوت ز بس چشیده ام از این

دید صفایی صفات حق همه در یار

هرکه چو من برگشود دیده ی حق بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او
  2. شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
  3. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
  4. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  5. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  6. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
  7. شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو
  8. شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.