پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن

وآن طره اژدرنما مار است یا مشکین رسن

چوگان شکن گویش نگر، شیر افکن آهویش نگر

در هرخم مویش نگر، شهری پر آشوب از فتن

پیچان مویت کفر و دین، حیران بویت ماء و طین

شیدای خویت مهر و کین، یغمای رویت جان و تن

وصف تو در هر کشوری، حرف تو در هر دفتری

فکر تو در هر خاطری، ذکر تو در هر انجمن

سرمست وصلت عارفان، بیمار هجرت عاشقان

مجنون زلفت عاقلان، مفتون عشقت مرد و زن

ساقی بگردان جام می، مطرب بیا بنواز نی

شاهد کجا شد گو به وی، برخیز و برقع برفکن

رطلی از آب زرفشان، آن جوهر آتش فشان

اول صفایی را چشان، و آنگه بطی پیما به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بین
  2. شمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بین
  3. شمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او
  4. شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
  5. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
  6. شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
  7. شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو
  8. شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.