پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

از دست برد دین و دل ار دلستان من

سهل است گو به پای فکن جسم و جان من

گفتم خزم ز فتنه ی مژگان به گوشه ای

گفتا مدار چشم امان در زمان من

آرایش رخ تو فزود اضطراب دل

در خاصیت بهار تو آمد خزان من

نازم به دولت سر عشقت که پخت و ساخت

از اشک چشم و لخت جگر آب و نان من

باری برون خرام به دشت از وثاق خویش

وز سنگ و خاک بادیه بشنو فغان من

تا حشر سر ز زانوی غم برنیاوری

یک ره به گوشت ار برسد داستان من

این آب چشم و آتش دل تا خبر شوی

خاکم دهد به باد و نبینی نشان من

برتربتم گذر کن و بنشین و گوش دار

بشنو چو نی نوای غم از استخوان من

جان را صفایی این سفر از ملک عشق نبست

جز قطع دل ز کون و مکان ارمغان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
  2. شمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن
  3. شمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است این
  4. شمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بین
  5. شمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بین
  6. شمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او
  7. شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
  8. شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.